السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )
96
على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى )
داود كه ناگهان آن دو را بر بالاى سر خود در محراب ايستاده ديد ، گفت : چگونه بر من وارد شديد ؟ گفتند : نترس ! ما قصد سوء و ناروايى نداريم ، « ما دو نفر شاكى هستيم كه يكى بر ديگرى ستم كرده » و آمدهايم تا ميان ما داورى كنى . « پس ، ميان ما به حق قضاوت كن و منحرف مشو ، و ما را به راه راست هدايت كن . » يعنى ما را به راه حق بياور ، و ما را به سوى غير حق نران . فرشتهاى كه به جاى اوريا شوهر آن زن سخن مىراند گفت : « اين برادر من است . » يعنى برادر دينى من . « او نود و نه ميش دارد و من تنها يك ميش دارم ، مىگويد آن را هم به من واگذار » يعنى در اختيار من قرار ده و « در سخن با من درشتى مىكند . » يعنى به من زور مىگويد چون از من قوىتر و قدرتمندتر است . بدين خاطر ، ميش مرا در جمع ميشهاى خود آورده و مرا تهىدست كرده است . داود خشمگين شد . به سوى طرف ديگر دعوا كه ساكت بود رو كرد و گفت : اگر آنچه مىگويد راست باشد ، ميانه دو چشمت [ دماغت ] را با تيشه مىزنم ! داود سپس از نظر خود بازگشت و دانست كه اين نمادى از رفتار اوست كه با اوريا و همسرش داشته ، پس به سجده افتاد و توبه كرد و ناليد و گريست و چهل روز در حال سجده و روزه ، نه مىخورد و نه مىنوشيد ، تا آنجا كه از اشك چشمش سبزه روييد و سجده ، گوشت صورتش را زخمى كرد و خداوند بر او بخشود و توبهاش را پذيرفت . و چنين بنداشتهاند كه او گفته است : پروردگارا ! اين جنايتم درباره آن زن را بخشودى ، با خون آن كشته مظلوم چه كنم ؟ به او گفته شد : اى داود ؟ - چنان كه اهل كتاب پندارند - آگاه باش ! پروردگارت در خون وى ستم نكرده ، ولى به زودى از او مىخواهد تو را ببخشايد ، و پاداشش بر خدا باشد و خونش را از عهده تو بردارد . داود هنگامى كه از اين غم رهايى يافت ، خطايش را بر كف دست راستش ترسيم كرد و هرگاه غذا و نوشيدنى به دهان مىبرد و آن را مىديد مىگريست . و هرگاه براى مردم سخن مىراند كف دستش را مىگشود و روبروى مردم مىگرفت تا اثر خطايش را ببينند . « 1 » 2 . روايت حسن بصرى داود روزگار را چنين تقسيم كرده بود : روزى ويژه زنانش ، روزى براى عبادت ، روزى براى قضاوت ميان بنىاسرائيل و روزى براى حضور و موعظه آنان : هم پندشان مىداد و
--> ( 1 ) . تفسير طبرى ، ج 23 ، ص 95 و 96 ، چاپ دار المعرفة بيروت .